|
جوک - لطیفه - سرگرمی
یه سایت توپ
|
|
|
|
||||
|
بمان تا آخرش با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو... تو باشی من نفس میگیرم ، تو باشی من جانی تازه میگیرم... با من باش ، تا آخرین نفس ، تا لحظه ای که جان دارم عزیزم... ای تمام هستی ام تو تمام زندگی منی ، با من بمان و زندگی را از من نگیر! مگر به جز تو چه کسی در این دنیا دارم ؟ تو تنها کسی هستی که دیوانه وار دوستش دارم ، تو تنها کسی هستی که همدم شب و روزم و رفیق لحظه های زندگی ام است ... ای همدم شب و روزم با رفتنت شبهایم را بی مهتاب و روزهایم را مثل شبهایم نکن ! ای رفیق لحظه های زندگی ام ، این لحظه های زیبای با تو بودن را از من نگیر ! همه دلخوشی ام تویی ، بهترین لحظه زندگی ام آن لحظه است که در کنار تو هستم و در آن چشمهای زیبایت نگاه میکنم و آرام با صدای آهسته میگویم که دوستت دارم عزیزم... بمان که با ماندنت در کنارم یک دنیا خوشبختی را به من هدیه میدهی ! ای زیباترین زیبایی ها ، ای مظهر خوبی ها ، ای تو لایق بهترین ها با منی که بدجور دیوانه آن قلب مهربانت هستم بمان و با رفتنت زندگی را به کامم تلخ نکن ! با رفتنت من نیز از این دنیا خواهم رفت ، گفته بودم که این دنیا را بدون تو نمیخواهم! از تمام دار این دنیا تنها تو را دارم و تنها تو را میخواهم ! تویی که قلبم را از عشق و محبت خودت جان دادی ، و به منی که خسته از تنهایی ها بودم نفس دادی! با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را میخواستم! آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام ! آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام.... آری از عشقت مرده ام.... پس تا لحظه ای که از عشق تو نمرده ام با من بمان عزیزم.. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رهایم نکن مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی... مثل پرنده در قفس اسیرم و تو تنها در آسمان پرواز میکنی.... مثل غروب در حسرت تماشای طلوع هستم اما تا میخواهم تو را ببینم غروب میکنی... مثل شمع برایت می سوزم ، مثل پرنده در قلبت اسیر می مانم و آنقدر در حسرتت مینشینم تا تو را ببینم... مثل کویر به یک قطره باران نیز قانعم ، مثل ساحل برای در آغوش گرفتن موجهای دریا بی قرارم و مثل خزان چشم به راه آمدن بهارم.... بیا تو همان قطره بارانم باش ، قطره ای پر از محبت و عشق ! بیا و همان موج دریا باش ، من ساحلم ، بیا و در آغوشم باش... مثل خزان سرد و بی روحم ، شکوفه ای نیست در خاک وجودم ، تو بیا و فصل سرد وجودم را بهاری کن.... مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی ، می سوزم تا تمام شوم .... مثل یک قناری پربسته در قفس برایت آواز عاشقانه میخوانم ، خیالی نیست که اسیرم ، تو تنها گوش کن.... در آتش عشقت می سوزم ، یک اسیر می مانم و هر چه بخواهی برایت میخوانم اما مرا تنها نگذار .... مرا از قفست آزاد نکن ، مرا در دشت تنهایی رها نکن ، مرا بشکن ولی ناامیدم نکن! مثل قناری در قفس برایت میخوانم ، گوش کن... مثل شمع برایت می سوزم ، نگاه کن.... مثل یک عاشق برایت می مانم ، رهایم نکن... |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تو عشق منی ، تو مال منی ! تو همه هستی منی ، تو بهترین لحظه زندگی منی ! قلبم تنها برای تو می تپد ، این لحظه های سخت زندگی به عشق تو میگذرد به عشق تو ، عاشقترینم تو همانی هستی که مرا از سراب تنهایی نجات دادی ای تنها بهانه برای نفس کشیدنم! بیا و همچنان بهانه من برای زندگی در این دنیای بی محبت باش ! همه دنیا یک سو ، تو نیز که همه دنیای منی سوی دیگر! من این سو که دنیا است را نمیخواهم ، من تنها تو را میخواهم ! تو عشق منی ، تو مال منی ! تو را میخواهم نه برای نیاز خویش ، تنها برای قلب تنهایم! این تویی که تنها لایق قلب پر احساس منی زیرا تو پر احساس تر از این قلب عاشق منی! صداقت را از درون چشمانت میخوانم ، و این را میدانم که تو پاکترین عشق روی زمینی ! بیا مثل باران بر روی من ببار ، ای پاکترین قطره ! بیا و بر تن پر از گناهم با پاکی قطره هایت ببار ... و گناه هایم را از وجودم پاک کن! من تنها با تو عاشقترینم ، تو نباشی من تنهاترینم ! با تو خوشبخترینم ، تو نباشی من بدبخترینم ! اگر تو باشی ، زندگی زیباست ، عشق بامعناست ! تو معنای واقعی عشقی ! تو مانند یک باغ پر از گل ، مثل بهشتی ! تو عشق منی ، تو مال منی ! هیچ کس جز تو نمیتواند در قلبم خانه کند ، هیچکس نمیتواند مرا اسیر قلبش کند ! این تویی که توانستی مرا عاشق کنی ، از عشق بالاتر ، تو مرا دیوانه خودت کردی ! تو چه کسی هستی؟ انگار فرشته ای ! چقدر مهربانی ، چقدر زیبایی! من چه کسی هستم؟ یک تنها بودم و اینک یک دیوانه ام ! تو عشق منی ، تو زندگی منی ! بگذار لحظه ای دستان گرمت را بگیرم تا باور کنم که مال من شده ای ! تو عشق منی ، تو مال منی ! |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مانده ام برای تو در راه زندگی ، حالا که عاشقم، تنهای تنها مانده ام برای می مانم با تو ، تا بگویم بی تو نمیتوانم بمانم با زندگی ! زندگی فدای تو ، بی تو نمی مانم بدون تو ! می مانم برای عشق ، برای عشقی که سرچشمه آن تنها تویی در راه عاشقی ، تنهای تنها ، مانده ام با غمها ! غم دور از تو بودن ، غم دلتنگی ات و غم فرداهای بی تو بودن مانده ام برای تو ، برای تو که برایم عزیزی ، برای تو که این قلبم ، و این هم احساسات من ، حالا تو هستی و یک عاشق مانده ام در این لحظه ها تنها برای تو ، تو اولین و آخرین ای زمین تو برای خود بچرخ ، ای خورشید تو برای خودت بتاب ، قلبی که با وجود قلب تنهایم دیگر تنها نیست ، عشق را باور مانده ام برای تو ، برای تو که برایم بهترینی ، و جز تو با ارزش تر از تو وجود پر مهرت است ، با ارزش تر از وجودت مانده ام برای قلبت ، تا ابد و برای همیشه ، تا آن لحظه که مانده ام برای تو ، برای تو که برایم معنای واقعی عشقی |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لحظه ای شیرین
خیلی آرامم ،از اینکه در کنارمی خوشحالم ! اینک که دستان گرمت درون دستهای من است ، سرت بر روی شانه من نیز مثل تو از فردا میترسم ، من نیز مثل تو میترسم تو اینک که در آغوش مهربانت هستم ، خیلی آرامم ، کاش ثانیه ها این لحظه را برای همیشه و تا ابد میخواهم ، تو را از همین حتی فکر اینکه یک لحظه نیز بدون تو باشم مرا پریشان میکند نه عزیزم بدون تو هرگز ! بدون تو نه مهتاب برایم نورانیست نه ستاره ای در آسمان قلبم میدرخشد و نه بارانی در کویر سخت است بی تو بودن ، تلخ است دور از تو بودن ، محال است با تو نفس کشیدن ، در این ثانیه ، در این لحظه که در کاش امروز همان فردای ما بود ، کاش امروز که تو در کنارمی نرو از کنارم ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگو هر چه میدانم که دلتنگی ، میدانم که دلت همیشه با من است ، به من با تو بودن را از امروز تا لحظه مرگ میخواهم ، بی تو بودن |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عزیز دلم تویی ، مهربانم، همه هستی ام تویی ! عشق من تویی ، گل من، همه زندگی ام تویی! همنفسم تویی ، زیباترینم، فرشته قلبم تویی! همسفرمن تویی ، ای همیشه ماندنی ، آرزوی همیشه من تویی! همسفر با من بمان ، تنها نگذار مرا ! اسیر کن مرا در قلبت ، هیچگاه رها نکن مرا ! همسفر مرا دوست داشته باش ، عاشقم کن ، در حسرت عشقت نگذار عزیز دلم تویی ، فدای قلب مهربانت ، همه هستی ام تویی! همسفر ، همنفست دلش همیشه با تو است ، همنفس ، همسفرت تا ای همیشه یارم تویی عشق ماندگارم .. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مرحم باش برای دل خسته ام
مگر قلبم چه گناهی کرده است که اینگونه باید در عذاب تو مرحمی باش برای این دل خسته ،امیدی باش برای این قلب چرا میسوزانی قلبی که تو را دیوانه وار دوست دارد ، چرا چرا با قلبم بازی میکنی قلبی که عاشق تو است ، چرا دلم را گناه من چیست عزیزم ، چرا مرا عاشق کردی و خودت را از عشق من به امید همزبانی و همدلی با تو آغاز کردم ، چرا آن آغاز مرحم زخم کهنه قلبم باش ، این زخم را زخمی تر نکن ، این دل بگذار قطعه ای از این قلب در سینه ام بماند ، مرحم دردم چشمهایم را به تو دادم تا عاشقانه به آن خیره شوی نه اینکه مرا پریشان نکن ، من صبر و طاقتی ندارم ، بی گناهم به خدا چرا باید اینگونه مرا غمگین کنی ، چرا باید اینگونه مرا از مرحم باش برای دل خسته ام ، آرام کن مرا از این حال و هوای خستگی زندگی را از تنم رها کن ، نه اینکه مرا از این که نسوزان قلبم را ، تو که مرا نابود کردی ، چه میخواهی از من |
|||||
|
|||||