تبليغاتX
به وبلاگ ايران فاني خوش اومدي





جوک - لطیفه - سرگرمی
جوک - لطیفه - سرگرمی
یه سایت توپ

عشق چیست؟

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

 

من آن گلبرگ مغرورم           که میمیرم ز بی آبی

ولی با خفت و خواری           پی شبنم نمیگردم

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

گفتم: دوستت دارم .

گفتی: خفه شو.

گفتم: برات ميميرم

 گفتی: خفه شو .

 گفتم: بدون تو هيچم .

 گفتی: خفه شو .

گفتم: ميخوام بگيرمت!

گفتی : راست ميگی ؟ 

گفتم : خفه شو!!!

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

 

تبلیفات وبلاگ
set as your home page

رفتن به بالای صفحه