تبليغاتX
به وبلاگ ايران فاني خوش اومدي





جوک - لطیفه - سرگرمی
جوک - لطیفه - سرگرمی
یه سایت توپ

 يه هواپيما تو قبرستون غضنفر اينا سقوط ميكنه، فردا راديو شون ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومه شهر سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!!!

 باباي غضنفر تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازون به بعد، غضنفر تا ميرفته تو توالت يهو حالش خراب مي شده و هاي‌هاي ميزده زير گره. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه، بهش ميگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! غضنفر با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده!!!

 

 غضنفر میمیره میره اون دنیا بهش میگن خودت انتخاب کن کجای جهنم بری. غضنفر میره یه طبفقه میبینه آهن مذاب میریزند سر مردم. میره یه طبقه دیگه میبینه آدما رو با آتیش میسوزونند و... در یه طبقه رو که باز میکنه میبینه توش ماه و ستاره داره با آواز پرنده ها. با ذوق میگه همينجا خوبه. تا پاشو میذاره تو یه دفعه همه چیز عوض میشه از آسمون آتیش شرو به باریدن کرد یه اژدها میاد طرف غضنفر. غضنفر شاکی میشه میگه: همین الان این خوب بود چرا یه دفه اینجوری شد. بهش میگن: خیلی وقت بود کسی نیومده بود این طبقه، طبقه رفته بود رو «اسکرین سیور»

 

 بعضی ها  دلیل روایت قبلی رو جلب توریست اعلام کردند.

 

 یکی میمیره بهش میگن انتخاب کن جهنم ایرانیها رو میخوای یا اروپایی ها. میگه ای ول ما که تو دنیا نرفتیم اروپا. بذار حالا ببینیم اونجا چه خبره. بعد از یه مدت یه روز یکی از دوستاشو  میبینه باهاش صحبت می کنه دوستش می پرسه: خوب تو جهنم اروپاییها چه خبر؟ طرف یه آه میکشه میگه بابا! پدرمون در اومد، سر وقت عذاب ، سر وقت آتیش و .... شما تو جهنم ایرانیها چه کار میکنید؟ دوستش با خوشحالی میگه: نمی دونی اینا چه حالی میده. یه روز آتیش نداریم، یه روز مامور شکنجه در می یاد. یه روز قیر هست قیف نیست، یه روز قیف هست قیر نیست...!

 

 غضنفر ميميره جكها همه تموم ميشه.

 

 یه تهرانی میره مکه پرده کعبه رو میگیره توبه میکنه که خدا من توبه میکنم دیگه برای ترک ها جوک نمی سازم من رو ببخش  بعد از اون ور یه ترکه میاد میگه ببخشید آقا قبله از کدام طرفه ؟!؟ بعد تهرانی میگه: خدا ببین خودش گیر میده.

 

 

 آبادانی میره بانک چک رو میگذارد رو میز میگه اینو نقدش کن. مسؤول  بانک میگه ببینم آبادانی هستی؟ بارو میگه: آره از کجا فهمیدی؟  مسؤول بانک میگه: این جا جلو مبلغ نوشتی خدا تومان.

 

 ترکه میره تو دل طبیعت هضم میشه.

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/04ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط امیر  | 

 

تبلیفات وبلاگ
set as your home page

رفتن به بالای صفحه